زن دانشمند | مادر اندیشمند
توحید · امانت · تزکیه · حسن خلق · احسان

تزکیه

چگونه ایمانم را تازه کنم؟ ۵ مرحله و ۱۷ راهکار برای نوجوانان و جوانان

انجمن مادرانه۸ سنبله ۱۴۰۵۱۵ دقیقه مطالعه

درست در همان لحظه‌ای که دلت به میدان نبرد تبدیل می‌شود؛ وقتی در درونت احساس خلأ می‌کنی و ایمانت دیگر مانند گذشته نیرومند و زنده به نظر نمی‌رسد، شاید الله تو را به سوی یک بیداری تازه فرا می‌خواند؛ اگر فقط راه بازگشت را بدانی.

گاهی پیش می‌آید که احساس می‌کنیم چیزی در قلبمان تغییر کرده است. امید، آرامش و شوقی که روزگاری در وجودمان بود، کم‌کم رنگ می‌بازد. دل‌هایمان سنگین می‌شود و پرسش‌ها یکی پس از دیگری ذهنمان را پر می‌کنند:

با زندگی‌ام چه می‌کنم؟
هدفم چیست؟
چرا اینجا هستم؟
آینده‌ام چگونه خواهد بود؟
آیا در مسیر درست قدم برمی‌دارم؟
پس از این زندگی چه اتفاقی خواهد افتاد؟
و آیا سرانجام روزی به آرامش و خوشبختی واقعی خواهم رسید؟

گاهی این احساسات زمانی به سراغمان می‌آیند که دعاهایمان آن‌گونه که انتظار داریم مستجاب نمی‌شوند، یا به هدف‌هایی که برای رسیدن به آن‌ها بسیار تلاش کرده‌ایم دست پیدا نمی‌کنیم. گاهی هم دوری از کسانی که دوستشان داریم، این دلتنگی را در دل ما زنده می‌کند؛ و گاهی تنها از یک حس عمیق و ناشناخته سرچشمه می‌گیرد؛ دلتنگی‌ای که حتی خودمان هم نمی‌توانیم دلیلش را توضیح دهیم.

خودم زمانی را به یاد دارم که برای نماز بی‌صبرانه انتظار می‌کشیدم. باز کردن قرآن برایم لذت‌بخش بود. ذکر گفتن، قلبم را سرشار از آرامش می‌کرد و واقعاً احساس می‌کردم به الله نزدیکم.

اما کم‌کم... چیزی تغییر کرد.

هنوز نماز می‌خواندم، اما نماز دیگر برایم بیشتر شبیه یک عادت و برنامهٔ روزمره شده بود. قرآن را باز می‌کردم، اما قلبم دیگر مانند گذشته با آیات به حرکت نمی‌آمد. دعا می‌کردم، اما گاهی چنین احساس می‌کردم که کلماتم حتی از سقف اتاق هم بالاتر نمی‌روند.

بعد، پرسش‌ها یکی پس از دیگری ذهنم را پر کردند:

چرا دیگر هیچ احساسی ندارم؟

آیا الله از من ناراضی شده است؟

چرا دعاهایم بی‌پاسخ به نظر می‌رسند؟

چرا مدام دوباره به همان گناهان برمی‌گردم؟

آیا روزی دوباره به همان ایمانی که داشتم خواهم رسید؟

برای فرار از این احساسات، به راه‌های مختلفی پناه می‌بریم. به کافه می‌رویم، در پارک قدم می‌زنیم، خرید می‌کنیم، در شبکه‌های اجتماعی بی‌هدف می‌چرخیم، ویدیو تماشا می‌کنیم، بازی می‌کنیم، با دوستانمان وقت می‌گذرانیم یا خودمان را به هر شکلی سرگرم نگه می‌داریم.

برای مدتی، این کارها ذهنمان را از آن احساسات دور می‌کنند و کمی آرامش به ما می‌دهند.

اما وقتی روز به پایان می‌رسد و همه‌چیز ساکت می‌شود، باز همان خلأ را در درون خود پیدا می‌کنیم؛ خلأیی که هیچ‌چیز در این دنیا، هرچقدر هم زیبا و سرگرم‌کننده باشد، نمی‌تواند آن را از عمق وجودمان پر کند.

دلمان برای قلبی که روزگاری داشتیم تنگ می‌شود.

دلمان برای شیرینی نماز تنگ می‌شود.

دلمان برای اشک‌هایی که روزگاری در دعا می‌ریختیم تنگ می‌شود.

دلمان برای آن نزدیکی و صمیمیتی که روزگاری با الله احساس می‌کردیم، تنگ می‌شود.

دلمان برای شیرینی تک‌تک آیات قرآن تنگ می‌شود.

دلمان برای آن آرامش، نور و نزدیکی به الله تنگ می‌شود؛ همان حال شیرینی که روزگاری در سجده، تمام قلبمان را پر می‌کرد.

اما بعد، ذهنمان پر از زمزمه‌هایی می‌شود:

الله به تو اهمیت نمی‌دهد.

تو از بندگان محبوب او نیستی.

گناهانت بیش از حد زیاد شده‌اند.

تو دیگر همان آدم سابق نیستی.

هرگز به ایمانی که روزگاری داشتی بازنخواهی گشت.

کم‌کم این زمزمه‌ها بلندتر می‌شوند. انگیزه‌مان برای نماز خواندن، قرآن تلاوت کردن، ذکر گفتن و انجام کارهای نیک را از ما می‌گیرند. چیزهایی که زمانی به ما آرامش می‌دادند، حالا سخت و سنگین به نظر می‌رسند.

گویی در سکوتِ قلبمان نبردی در جریان است؛ نبردی میان امید و ناامیدی، میان ایمان و تردید.

خلأ درونمان عمیق‌تر می‌شود و کم‌کم از خود می‌پرسیم:

آیا دوباره روزی خواهد رسید که نزدیکی به الله را با تمام وجودم احساس کنم؟

اگر تا به حال چنین احساسی داشته‌ای، خبر خوبی برایت دارم:

تو تنها نیستی.

هر مؤمنی لحظاتی را تجربه می‌کند که ایمانش بالا و پایین می‌شود. من این احساسات را می‌شناسم، چون خودم آن‌ها را تجربه کرده‌ام.

در جست‌وجوی پاسخ، به جاهای مختلفی سر زدم. می‌خواستم بفهمم چرا ایمانم این‌گونه شده است؛ چرا با وجود تمام نعمت‌هایی که الله به من داده بود، قلبم چنین احساس خلأ می‌کرد؛ و چرا این افکار مدام دوباره به سراغم می‌آمدند.

شروع کردم به خواندن کتاب‌ها و احادیث، به سخنرانی‌ها گوش دادم، در قرآن به دنبال پاسخ گشتم و هر چیزی را که می‌توانست این نبرد پنهان در قلبم را برایم توضیح دهد، جست‌وجو کردم.

می‌خواستم بفهمم در قلبم چه می‌گذرد و چگونه می‌توانم دوباره راه خود را به سوی الله پیدا کنم.

سپس، به خواست و لطف الله، با حدیثی روبه‌رو شدم که پیش از آن هرگز نخوانده بودم. شاید تو هم تاکنون آن را نخوانده باشی.

آن حدیث، نگاه من به این کشمکش درونی را کاملاً تغییر داد. به من نشان داد که هر فکری که از ذهنمان می‌گذرد، لزوماً از خود ما نیست و هر زمزمه‌ای که در دل ما شکل می‌گیرد، حقیقت ندارد.

از عبدالله بن مسعود رضی‌الله‌عنه روایت شده است که رسول الله ﷺ فرمودند:

«شیطان بر فرزند آدم تأثیری دارد و فرشته نیز تأثیری دارد. تأثیر شیطان این است که انسان را از پیامدهای بد می‌ترساند و او را به انکار حق فرا می‌خواند. اما تأثیر فرشته این است که انسان را به سرانجام نیک امیدوار می‌کند و او را به پذیرفتن حق دعوت می‌نماید. پس هر کس چنین چیزی را در خود یافت، بداند که از جانب الله است و الله را به خاطر آن حمد و ستایش کند. و هر کس اثر دیگری را در خود یافت، از شیطان رانده‌شده به الله پناه ببرد و سپس این آیه را بخواند: «شیطان شما را از فقر می‌ترساند و شما را به کارهای زشت فرمان می‌دهد.» (بقره: ۲۶۸)»

(جامع الترمذی، حدیث ۲۹۸۸)

وقتی این حدیث را خواندم، متوجه شدم که هر فکری که در ذهنم شکل می‌گیرد، الزاماً فکر خود من نیست.

برخی افکار ما را به سوی امید، حقیقت و نزدیکی به الله دعوت می‌کنند؛ در حالی که برخی دیگر تلاش می‌کنند ما را به سمت ناامیدی، تردید و دوری از او بکشانند.

درک همین حقیقت، نگاه من به همه‌چیز را تغییر داد.

دیگر قرار نبود هر زمزمه‌ای را که وارد قلبم می‌شد باور کنم. یاد گرفتم تشخیص دهم این فکر از کجا می‌آید، مرا به کدام سمت می‌برد و هرگاه چنین وسوسه‌هایی سراغم می‌آیند، چگونه دوباره به سوی الله بازگردم.

از همین‌جا می‌خواهم این موضوع را در قالب پنج گام ساده و روشن تقسیم کنم؛ گام‌هایی که بتوانی به‌آسانی آن‌ها را دنبال کنی و در مسیر تازه کردن ایمانت از آن‌ها بهره ببری.

گام اول: سرچشمه افکار گذرا و ناگهانی خود را بشناسید

اولین گام برای تازه کردن ایمانمان این است که بفهمیم افکارمان از کجا سرچشمه می‌گیرند.

هر فکری که وارد ذهن ما می‌شود، لزوماً بازتاب شخصیت، باور یا حقیقت درونی ما نیست. بعضی افکار ما را به سوی الله نزدیک‌تر می‌کنند، در حالی که بعضی دیگر تلاش می‌کنند ما را از او دور سازند.

یاد گرفتنِ تشخیص این تفاوت، یکی از مهم‌ترین کلیدها برای محافظت از قلب و ذهن ماست.

۱. شیطان مانند خون در وجود انسان جریان دارد

پیامبر ﷺ فرمودند:

«همانا شیطان در فرزند آدم، مانند خون در بدن او جریان دارد.»

(صحیح البخاری، حدیث ۷۱۷۱)

این حدیث به ما یادآوری می‌کند که وسوسه‌های شیطان همیشه آشکار و قابل تشخیص نیستند. گاهی بسیار آرام و پنهانی وارد ذهن و قلب ما می‌شوند؛ آن‌قدر طبیعی که ممکن است تصور کنیم این افکار کاملاً از خود ما هستند.

۲. شیطان ایمان ما را با ایجاد تردید هدف قرار می‌دهد

از ابوهریره رضی‌الله‌عنه روایت شده است که رسول الله ﷺ فرمودند:

«شیطان نزد یکی از شما می‌آید و می‌گوید: چه کسی فلان چیز را آفرید؟ چه کسی فلان را آفرید؟ تا جایی که می‌گوید: چه کسی پروردگار تو را آفریده است؟ پس هنگامی که چنین وسوسه‌ای به سراغ او آمد، باید از الله پناه بخواهد و از ادامه دادن این افکار دست بکشد.»

(صحیح البخاری، حدیث ۳۲۷۶)

پیامبر محمد ﷺ به ما آموختند که شیطان همواره تلاش می‌کند ما را از مسیر منحرف و حواس‌مان را پرت کند؛ به‌ویژه هنگام عبادت یا زمانی که مشغول انجام کار نیکی هستیم.

شیطان پیوسته به دنبال فرصتی است تا در دل ما زمزمه‌هایی از ترس، تردید، تنبلی، ناامیدی، یأس، احساس پوچی و افکار منفی بیندازد؛ به‌گونه‌ای که کارهای دشوار را غیرممکن جلوه دهد و ما را تشویق کند پیش از آنکه حتی تلاش کنیم، تسلیم شویم.

اما وقتی این زمزمه‌ها را می‌شناسیم، بهتر درک می‌کنیم که هر فکری که به ذهنمان می‌آید، لزوماً حقیقت ندارد.

لازم نیست هر چیزی را که در ذهنمان می‌گذرد، بپذیریم.

لازم نیست آن را باور کنیم.

و لازم نیست از آن پیروی کنیم.

گاهی، نخستین قدم برای پیروزی بر یک وسوسه، فقط این است که آن را بشناسیم و بدانیم که آن فکر، حقیقتِ ما نیست.

گام دوم: بدانید که حتی این وسوسه‌ها می‌توانند نشانه‌ای از ایمان باشند

از عبدالله بن عباس رضی‌الله‌عنهما روایت شده است:

مردی نزد پیامبر ﷺ آمد و گفت: «ای رسول الله! گاهی یکی از ما افکاری در ذهنش پیدا می‌شود که ترجیح می‌دهد به زغال تبدیل شود، اما هرگز درباره آن افکار سخن نگوید.» پیامبر ﷺ فرمودند: «الله اکبر! الله اکبر! الله اکبر! ستایش مخصوص الله است که نیرنگ شیطان را به چیزی جز وسوسه و زمزمه تبدیل نکرده است.»

(سنن ابی‌داود، حدیث ۵۱۱۲)

این حدیث چه معنایی دارد؟

اینکه از چنین افکار بدی متنفری و نمی‌خواهی آن‌ها را بر زبان بیاوری، خود می‌تواند نشانه‌ای از ایمان تو باشد.

شیطان فقط می‌تواند وسوسه کند؛ اما نمی‌تواند تو را مجبور کند.

داشتن افکار ناخواسته به این معنا نیست که ایمانت ضعیف است یا اینکه واقعاً به آن افکار باور داری. ممکن است افکاری ناخواسته وارد ذهن انسان شوند، در حالی که قلب او از آن‌ها بیزار است و هرگز نمی‌خواهد آن‌ها را بپذیرد یا بر اساسشان عمل کند. اگر از این وسوسه‌ها ناراحت می‌شوی، آن‌ها را دوست نداری و دوباره به سوی الله بازمی‌گردی، همین واکنش می‌تواند نشانه‌ای باشد که قلبت هنوز برای ایمان اهمیت قائل است. پس وحشت نکن و با این افکار وارد بحث و جدال طولانی نشو. به الله پناه ببر، آن فکر را رها کن، اجازه بده بگذرد و توجهت را دوباره به سوی چیزهای خوب و سودمند برگردان. گاهی لازم نیست برای شکست دادن یک وسوسه با آن بجنگی؛ کافی است آن را نپذیری، به الله پناه ببری و بگذاری آرام‌آرام از ذهنت عبور کند.

گام سوم: با امید به الله با خودت سخن بگو، نه با ناامیدی

پیامبر محمد ﷺ فرمودند:

«هیچ‌یک از شما نگوید: "نفس من بد و تباه شده است." بلکه بگوید: "نفسم دچار سختی و پریشانی شده است."»

(صحیح مسلم، حدیث ۲۲۵۱)

از سَمُرَة بن جُندُب رضی‌الله‌عنه روایت شده است که پیامبر ﷺ فرمودند:

«برای خود نفرین الله، خشم الله یا آتش جهنم را نخواهید.»

(سنن ابی‌داود، حدیث ۴۹۰۶)

کمی فکر کن؛ چند بار با خودمان جملاتی مانند این گفته‌ایم:

«من هیچ فایده‌ای ندارم.»
«من مسلمان خیلی بدی هستم.»
«الله هرگز مرا نمی‌بخشد.»
«دیگر هیچ امیدی برای من وجود ندارد.»

این جملات ما را به الله نزدیک‌تر نمی‌کنند؛ بلکه غم و ناامیدی‌مان را بیشتر می‌کنند و باعث می‌شوند دست از تلاش بکشیم. بله، همه ما اشتباه می‌کنیم. همه ما گاهی مرتکب گناه می‌شویم. اما این به این معنا نیست که الله ما را رها کرده است. این به این معنا نیست که راه بازگشتی وجود ندارد.

همیشه راه بازگشت به سوی الله تواب باز است.

پس دفعه بعد که چنین افکاری به سراغت آمدند، آن‌ها را برای خودت تکرار نکن. به یاد داشته باش که این افکار کمکی به تو نمی‌کنند؛ بلکه تو را از آرامش و خوشبختی دور می‌سازند. در عوض، این افکار را با امید جایگزین کن و به خودت یادآوری کن:

الله رحیم است.

الله همیشه به من نزدیک است.

الله دوست دارد بنده‌اش به سوی او بازگردد، و من نیز یکی از همان بندگانم.

پس ناامید نشو.

آرام‌آرام به سوی الله قدم بردار و به مسیر بازگشت ادامه بده.

گام چهارم: بدان که ایمان مانند لباس است؛ کهنه می شود

عبدالله بن عمرو رضی‌الله‌عنهما روایت می‌کند که رسول الله ﷺ فرمودند:

«همانا ایمان یکی از شما در درونش کهنه و فرسوده می‌شود، همان‌گونه که لباس کهنه و فرسوده می‌شود؛ پس از الله بخواهید که ایمان را در دل‌هایتان تازه کند.»

(المعجم الکبیر للطبرانی، حدیث ۱۴۶۶۸)

تصور کن صبح از خواب بیدار می‌شوی و لباس مورد علاقه‌ات را می‌پوشی. شاید مدت زیادی است که آن را داری؛ بارها شسته‌ای، بارها پوشیده‌ای و بارها استفاده کرده‌ای. حالا دیگر مثل روز اول نو و تازه نیست.

اما آیا فقط به این دلیل که کمی کهنه شده، آن را دور می‌اندازی؟

نه.

شاید آن را بشویی، اتو کنی، تعمیرش کنی و دوباره بپوشی. و اگر واقعاً فرسوده شده باشد، آن را با لباس دیگری جایگزین می‌کنی.

ایمان نیز چنین است.

گاهی ایمانمان آن تازگی و شادابی گذشته را ندارد. ممکن است قلبمان خسته شود، شوق عبادت کم‌رنگ شود و احساس نزدیکی‌مان به الله کمتر از گذشته باشد. اما این به معنای پایان ایمان نیست.

به طبیعت نگاه کن.

به زمستان فکر کن.

درختان بی‌برگ می‌شوند، زمین سرد و بی‌روح به نظر می‌رسد و بسیاری از چیزها دیگر نشانه‌ای از زندگی نشان نمی‌دهند. اگر فقط همان روزهای زمستان را می‌دیدی، شاید فکر می‌کردی که زندگی به پایان رسیده است.

اما بعد، بهار از راه می‌رسد.

زمین دوباره سبز می‌شود. درختان برگ‌های تازه می‌رویانند. گل‌ها شکوفه می‌کنند و چیزی که مرده به نظر می‌رسید، دوباره جان می‌گیرد.

الله متعال می‌فرماید:

«بدانید که الله زمین را پس از مرگش زنده می‌کند.»

(حدید: ۱۷)

هر بار که این آیه را می‌خوانم، به حقیقت بزرگی فکر می‌کنم:

اگر الله می‌تواند زمینی خشک و بی‌جان را دوباره زنده کند، پس چرا نتواند قلب خسته مرا دوباره زنده کند؟

شاید امروز قلبت شبیه زمستان باشد؛ سرد، خاموش و بی‌روح.

اما زمستان پایان زندگی نیست.

گاهی زمستان فقط فصل آماده شدن برای آمدن بهار است.

پس اگر امروز احساس می‌کنی ایمانت کم‌رنگ شده، ناامید نشو. از الله بخواه که ایمانت را در قلبت دوباره تازه کند.

ممکن است بهار قلبت نزدیک‌تر از چیزی باشد که تصور می‌کنی.

گام پنجم: ایمانت را تازه کن، افزایش بده و استوارتر ساز

الله در قرآن دربارهٔ افزایش ایمان، آرامش قلب و استوار شدن دل‌ها سخن گفته است. او ایمان مؤمنان را افزایش می‌دهد، قلب‌هایشان را از آرامش پر می‌کند و آنان را چنان استوار می‌سازد که در برابر هر آزمون و سختی ایستادگی کنند.

«مؤمنان حقیقی تنها کسانی هستند که چون نام الله برده شود، دل‌هایشان می‌لرزد و هنگامی که آیات او بر آنان تلاوت شود، بر ایمانشان افزوده می‌شود و بر پروردگارشان توکل می‌کنند.»

(انفال: ۲)

«و هنگامی که سوره‌ای نازل می‌شود، برخی از آنان با تمسخر می‌پرسند: کدام‌یک از شما را این سوره بر ایمان افزود؟ اما مؤمنان، ایمانشان افزوده می‌شود و شادمان می‌گردند.»

(توبه: ۱۲۴)

«اوست که آرامش را بر دل‌های مؤمنان نازل کرد تا بر ایمانشان بیفزایند. و لشکرهای آسمان‌ها و زمین از آنِ الله است؛ و الله دانای حکیم است.»

(فتح: ۴)

«ما داستان آنان را به حق برای تو بازگو می‌کنیم. آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ما بر هدایتشان افزودیم.»

(کهف: ۱۳)

«و دل مادر موسی چنان بی‌قرار شد که نزدیک بود راز او را آشکار کند؛ اگر دلش را استوار نمی‌کردیم تا از مؤمنان باشد.»

(قصص: ۱۰)

«و دل‌هایشان را استوار کردیم، آنگاه که برخاستند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است. هرگز جز او معبودی را نخواهیم خواند؛ و اگر چنین کنیم، سخنی بسیار نادرست گفته‌ایم.»

(کهف: ۱۴)

مهم‌ترین چیز این است که یاد بگیری چگونه بازگردی.

یاد بگیر چگونه ایمانت را تازه کنی.

یاد بگیر چه گام‌های ساده‌ای می‌توانند قلبت را دوباره زنده کنند.

وقتی این شناخت و مهارت‌های عملی را داشته باشی، دیگر از بالا و پایین شدن ایمانت نمی‌ترسی؛ چون می‌دانی که درِ بازگشت به سوی الله همیشه باز است.

۱۷ راهکار عملی برای تازه کردن، افزایش و تقویت ایمان

  1. 1- از هر چیزی که قلبت را سنگین و تاریک می‌کند، فاصله بگیر.

  2. 2- پس از هر گناه، فوراً استغفار کن.

  3. 3- برای استواری و ثبات قلبت دعا کن.

  4. 4- قرآن را بخوان و در حکمت و پیام هر آیه تأمل کن.

  5. 5- الله را با قلبی حاضر و آگاه یاد کن.

  6. 6- به اشعار و سروده‌های اسلامی و نشیدهای معنادار گوش بده یا با صدای بلند بخوان.

  7. 7- نعمت‌های الله را در زندگی‌ات بشمار و به آن‌ها توجه کن.

  8. 8- برای رضای الله به دیگران کمک کن.

  9. 9- به کسی که نیاز دارد حرف‌هایش شنیده شود، با دقت گوش بده.

  10. 10- به مادر، همسر، اعضای خانواده یا دوستانت خدمت و محبت کن.

  11. 11- با دوستان صالح و نیکوکار وقت بگذران.

  12. 12- چه در فضای مجازی و چه در زندگی واقعی، همنشینان شایسته انتخاب کن.

  13. 13- از مهمانانت، به‌ویژه نیازمندان، با احترام پذیرایی کن و به آنان غذا بده.

  14. 14- در کارهای خیر پیش‌قدم باش؛ با مال، وقت، دانش یا توانایی خود در کار خیر سهم بگیر.

  15. 15- در آفرینش و نشانه‌های قدرت الله تأمل کن.

  16. 16- سختی‌ها و آزمون‌هایی را که پیامبران الهی پشت سر گذاشتند، به یاد بیاور.

  17. 17- پایدار و مداوم باش، حتی اگر اعمالت کوچک باشند.

  1. نتیجه‌گیری

وقتی همه این آموزه‌ها را کنار هم قرار می‌دهیم، به حقیقتی زیبا می‌رسیم: ایمانی که خسته و ضعیف شده، پایان راه نیست؛ بلکه می‌تواند آغاز یک مسیر تازه باشد. این فرصتی است تا نه‌تنها ایمانت را دوباره زنده کنی، بلکه آن را عمیق‌تر، قوی‌تر و خالص‌تر بسازی؛ تا به درجه‌ای از یقین و آرامش درونی برسی که شاید پیش از این هرگز تجربه نکرده باشی. اگر قلبت ضعیف شده، شوق عبادت در تو کم‌رنگ شده، تردیدهایی وارد ذهنت شده‌اند یا زمزمه‌های شیطان افکارت را پر کرده‌اند، تصور نکن که ایمانت از بین رفته است. تا زمانی که می‌دانی درِ بازگشت به سوی الله همیشه باز است، او تو را می‌پذیرد و تو آماده‌ای حتی یک قدم کوچک به سوی او برداری، این لحظات دشوار می‌توانند همان وسیله‌ای باشند که تو را بیش از پیش به الله نزدیک می‌کنند. و به یاد داشته باش: بالا و پایین شدن ایمان، بخشی از مسیر هر مؤمنی است؛ درست مانند موج‌های دریا. گاهی دریا آرام است و گاهی موج‌هایش بلند و خروشان می‌شوند. اما همین فراز و فرودهاست که دریای ایمان را زنده و پویا نگه می‌دارد و موج‌هایی تازه و نیرومندتر می‌سازد. دریایی بدون موج، ساکت و بی‌جان به نظر می‌رسد؛ اما دریایی که موج دارد، زنده است و در حرکت. پس اگر امروز ایمانت مانند گذشته نیست، ناامید نشو. شاید این پایان راه نباشد؛ شاید الله تو را برای یک بهار تازه در قلبت آماده می‌کند.

→ بازگشت به مقالات

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

دیدگاه‌ها پس از بررسی منتشر می‌شوند. لطفاً با احترام و در چارچوب ادب اسلامی بنویسید.