امانت
بخش اول: به الهیات فمینیستی درباره دسترسی زنان به دانش در اسلام: بازخوانی قرآنی مفهوم امانت

مقدمه
مفهوم قرآنی امانت (الأمانة) بنیان الهیاتی اصلی این پژوهش را تشکیل میدهد و مردان و زنان را بهعنوان کنشگران عاقل و مختار معرفی میکند که یکسان در طلب، حفظ و پاسداری از معرفت الهی مسئولیت دارند. این مقاله، مفهوم امانت را در کانون مباحث مربوط به دسترسی زنان به مرجعیت دینی قرار میدهد و استدلال میکند که امانت، پیمانی الهی و جهانی است که نمیتوان آن را بر اساس جنسیت محدود یا انحصار ساخت.
گفتمان معاصر درباره جایگاه زنان در اسلام، بهطور چشمگیری تحت تأثیر الهیات فمینیستی قرار دارد؛ جریانی که چارچوبهای سنتی اسلامی را به دلیل آنچه حذف و تبعیض جنسیتی، بهویژه در حوزههای دانش و مرجعیت دینی، میداند مورد نقد قرار میدهد. الهیدانان فمینیست، از جمله امینه ودود (1999)، فاطمه مرنیسی (1992)، احمد و علی (2021)، احمد (1992) و اسماء برلاس (2019)، استدلال میکنند که مفسران سنتی اسلام در طول تاریخ، زنان را بهویژه در زمینههای معرفت دینی، اقتدار دینی و نقشآفرینی در عرصه عمومی، به حاشیه راندهاند. این پژوهشگران بر این باورند که تفاسیر مردسالارانه نقش مهمی در حفظ برتری و سلطه مردان ایفا کردهاند.
برای مثال، کتاب «قرآن و زن» اثر آمینه ودود (۱۹۹۹) رویکردی جنسیتمحور و فراگیر به تفسیر قرآن ارائه میدهد و بر این باور است که خودِ متن قرآن ذاتاً مردسالارانه نیست، بلکه در طول تاریخ از خلال یک نگاه مردمحور تفسیر شده است؛ نگاهی که بهصورت نظاممند صدای زنان را نادیده گرفته و آنان را از عرصههای تفسیری و معرفتی کنار گذاشته است.
به همین ترتیب، فاطمه مرنیسی (۱۹۹۲) در کتاب «حجاب و نخبگان مرد»، کاربرد برخی سنتهای حدیثی را که برای تضعیف مشارکت اجتماعی و عمومی زنان مورد استفاده قرار گرفتهاند، مورد نقد قرار میدهد؛ از جمله محدودیتهایی که دسترسی زنان به فضاهای دینی و فکری را تحت تأثیر قرار داده است. مرنیسی استدلال میکند که حذف زنان از عرصه عمومی، نه یک حکم الهی، بلکه ساخته و پرداختهای انسانی و تاریخی بوده است.
عصمت بارلاس (۲۰۱۹) نیز در کتاب «زنان مؤمن در اسلام» این استدلال را بسط میدهد و بیان میکند که قرائتهای مردسالارانه از قرآن، روحیه ذاتاً برابریخواهانه آن را پنهان کردهاند. از دیدگاه او، آموزههای قرآن در بنیاد خود ضدّ مردسالاری هستند، اما تفسیر و شرح این آموزهها تحت تأثیر زمینههای تاریخی و اجتماعی مردسالارانه شکل گرفته است.
این نقدها بخش اساسی الهیات فمینیستی اسلامی را تشکیل میدهند؛ رویکردی که بر این باور است که اسلام، بهویژه در میراث تفسیری کلاسیک خود، نتوانسته است فضای معرفتی و تفسیری عادلانه و برابر برای زنان فراهم کند.
علاوه بر این، الهیات فمینیستی در اسلام نقش مهمی در به چالش کشیدن سنتهای تفسیری مردمحور داشته است؛ سنتهایی که در شکلگیری و جهتدهی به دانش و مطالعات اسلامی تأثیرگذار بودهاند. برای نمونه، آثار آمینه ودود بر نوعی روششناسی تفسیری تأکید دارد که بهجای تکیه بر تفاسیر متأخر، نگاه اخلاقی و آرمانهای اخلاقی قرآن را در اولویت قرار میدهد. او استدلال میکند که اصول جهانشمول قرآن درباره عدالت و برابری تحت تأثیر قرائتهای مردسالارانه قرار گرفتهاند؛ قرائتهایی که اقتدار و مرجعیت مردان را برتری میبخشند (Wadud, 1999).
به همین ترتیب، کتاب «زنان و جنسیت در اسلام» روند تاریخی شکلگیری هنجارهای جنسیتی در جوامع مسلمان را بررسی میکند و نشان میدهد که ساختارهای مردسالارانه پیش از اسلام تا حدی وارد سنتهای تفسیری اسلامی شدهاند و در نتیجه، نقش زنان در حوزه دانش و مطالعات دینی محدود شده است. این اثر همچنین خاطرنشان میکند که ظرفیت برابریخواهانه قرآن تحت تأثیر هنجارهای فرهنگی جوامعی قرار گرفت که قرآن در آنها تفسیر و فهم میشد و همین امر موجب محدود شدن این ظرفیت شد (Ahmed & Ali, 2021).
نقد فاطمه مرنیسی بر استفاده گزینشی از احادیث برای محدود کردن نقشهای اجتماعی و عمومی زنان متمرکز است. او روایاتی را بررسی میکند که زنان را از نظر فکری و عقلانی فرودست نشان میدهند یا آنان را شایسته رهبری نمیدانند. مرنیسی استدلال میکند که چنین روایتهایی بیش از آنکه بازتابدهنده اراده الهی باشند، منعکسکننده سوگیریها و پیشداوریهای راویان آنها هستند (Mernissi, 1992; Pastner & Mernissi, 1978).
اسما بارلاس (۲۰۱۹) این نقد را گسترش میدهد و روشهای تفسیریای را که دیدگاههای مردانه را در اولویت قرار میدهند، به چالش میکشد. او بر این باور است که خواندن قرآن بهعنوان متنی مردسالارانه، در واقع سوءبرداشت از هدف و مقصود آن است؛ زیرا از دیدگاه او، هدف قرآن رهایی همه انسانها از ستم و سرکوب است.
با وجود مشارکتها و دستاوردهای ارزشمند الهیات فمینیستی در برجسته کردن حذف تاریخی زنان از جایگاه و اقتدار دینی، بخش قابلتوجهی از این گفتمان همچنان در چارچوب الگوهای بیرونی شکل گرفته است؛ الگوهایی که معرفتشناسی اسلامی را بر اساس معیارهای اخلاقی سکولار یا غربی ارزیابی میکنند. این مسئله نوعی خلأ روششناختی ایجاد میکند. اگرچه نقدهای فمینیستی بهدرستی سوگیریها و تعصبات مردسالارانه را آشکار میکنند، اما گاه این خطر وجود دارد که چارچوب معرفتی خودِ قرآن نادیده گرفته شود؛ چارچوبی که از طریق مفاهیمی همچون امانت (Amānah) بر جهانشمولی و فراگیری تأکید دارد.
پرداختن به این خلأ، نیازمند رویکردی سازنده در الهیات است که منابع اسلامی را بر اساس منطق و مبانی خودِ آنها بازخوانی و بازاندیشی کند، نه اینکه عمدتاً از دریچههای بیرونی به آنها بنگرد. پژوهش حاضر نیز در همین چارچوب، تحلیل خود را جای میدهد و با فراتر رفتن از صرفِ نقد، در پی بازسازی یک معرفتشناسی قرآنی است؛ معرفتشناسیای که بر برابری مسئولیت زنان و مردان در کسب، تولید و انتقال دانش تأکید و آن را تأیید میکند.
این مقاله در سه بخش تنظیم شده است. بخش نخست به ارائه یک تحلیل انتقادی از مقاله سعدیه شیخ (Sa’diyya Shaikh) میپردازد که نمونهای نماینده از رویکرد تفسیری الهیات فمینیستی به متون اسلامی به شمار میرود. اثر شیخ، بهویژه از طریق پرداختن به ادبیات حدیثی، بینش ارزشمندی درباره بازتعریف فمینیستیِ مفهوم دانش و اقتدار دینی در اسلام ارائه میدهد.
با این حال، این بخش نشان خواهد داد که رویکرد او با برخی ناسازگاریهای روششناختی و معرفتشناختی مواجه است؛ از جمله خوانشهای گزینشی و اتکای بیش از حد به هرمنوتیک جنسیتمحور. چنین رویکردی ممکن است انسجام درونی و جهانشمولی معرفتیِ جهانبینی قرآنی را نادیده بگیرد.
در بخش دوم، مقاله به بازسازی یک معرفتشناسی قرآنی بر پایه مفهوم امانت (amānah) میپردازد و نشان میدهد که قرآن، طلب و کسب دانش را یک وظیفه اخلاقی جهانشمول و ضرورتی اساسی برای ایفای مسئولیت انسانی معرفی میکند. این بخش، چارچوبی عقلانی و الهیاتی ارائه میدهد که بر مشارکت زنان در فرایند کسب و جستوجوی دانش تأکید دارد و آن را شرطی ضروری برای ایفای نقش آنان بهعنوان امانتداران و مسئولان امانت الهی میداند.
در بخش پایانی، مقاله به جمعبندی این یافتهها میپردازد و بار دیگر تأکید میکند که قرآن نهتنها مشارکت معرفتی زنان را مجاز میداند، بلکه بهطور فعال آن را ضروری میشمارد. از این منظر، مقاله تلاش میکند از خوانشهای واکنشی و صرفاً انتقادیِ الهیات فمینیستی فراتر رود و در عوض، چشماندازی سازنده از الهیات ارائه دهد که بر منطق اخلاقی و متافیزیکی خودِ قرآن استوار باشد.
ادامه مقاله در بخش دوم...



دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.