امانت
بخش چهارم : ۹۰۰۰ عالمان زن در کتاب المحدثات: عالمان زن در اسلام

نبودِ مستندات گسترده درباره عالمان زن در تاریخ اسلام، اغلب بهعنوان دلیلی بر بهحاشیهراندن یا حذف زنان مطرح میشود. بااینحال، این فرض نادرست است. نبودِ مستندات به معنای نبودِ مشارکت نیست.
همانگونه که دکتر محمد اکرم ندوی در اثر برجسته خود، المحدّثات: عالمان زن در اسلام نشان داده است، در سنت اسلامی میراثی غنی و کمترشناختهشده از دانشمندی و فعالیت علمی زنان وجود دارد. ندوی از طریق پژوهشی دقیق و موشکافانه، بیش از ۹۰۰۰ عالم زن را شناسایی و ثبت کرده است که در انتقال حدیث، فقه و دیگر علوم اسلامی مشارکت فعال داشتهاند. این زنان مواردی استثنایی و غیرمعمول نبودند؛ بلکه بخشی از یک سنت علمی پیوسته و یکپارچه بودند.
ندوی در مقدمه اثر خود، بهخوبی به مسئله اساسیِ معاصر در این زمینه میپردازد:
«هدفِ رفع بیعدالتیهایی که زنان در هر جا متحمل میشوند، برای مسلمانان پذیرفتنی است. اما این هدف با مبانی نظریِ نقد فمینیستی درهمتنیده شده است؛ مبانیای که قابل پذیرش نیستند، اما بااینحال به ذهن مسلمانان راه یافتهاند. من این مسئله را در شکل و محتوای پرسشهایی که از من مطرح میشود، میبینم. صورت این پرسش چنین است: اگر مردان میتوانند کاری را انجام دهند، چرا زنان نمیتوانند همان کار را انجام دهند؟ منظور از این «کار» میتواند «نماز خواندن در مسجد»، «تفسیر و استنباط احکام»، «صدور فتوا»، «امامت نماز»، «سفر بدون همراه مرد»، «رعایت عفاف بدون پوشاندن سر با روسری» و مانند اینها باشد.
این رویکرد با طرح هر مسئله در قالب «برابری» موفق میشود مسلمانان را در موضع دشواری قرار دهد: اگر مردان میتوانند کاری را انجام دهند و زنان نمیتوانند، یا اگر زنان ملزم به انجام کاری باشند ولی مردان چنین الزامی نداشته باشند، در ظاهر چنین وضعیتی ناعادلانه به نظر میرسد. اکنون در اینجا امکان پرداختن کامل و شایسته به چنین پرسشهایی درباره اسلام وجود ندارد همانطور که صریحاً گفتهام، من صلاحیت ورود به گفتمان «مطالعات زنان» را ندارم. بااینحال، در برابر زنانی که این کتاب اقتدار علمی آنان را گرامی میدارد، وظیفه دارم بهاختصار آنچه را برای تمایز دیدگاه آنان ضروری است بیان کنم.این زنان فمینیست نبودند، نه آگاهانه و نه ناآگاهانه. آنان پیش از هر چیز، مانند عالمان مرد، مؤمن بودند و همان اقتداری را به دست میآوردند و اعمال میکردند که عالمان مرد داشتند؛ زیرا با استفاده از همان منابع و بهکارگیری همان روشهای استدلالی، به نتایج علمی میرسیدند. افزون بر این، همانند عالمان مرد، به تقوا (خداآگاهی و پرهیزکاری)، درستکاری و توانایی فکری نیرومند شهرت داشتند». (Nadwī, 2007, p. XIV)
این نکته بر یک اصل اساسی تأکید میکند: اقتدار معرفتی عالمان زن در اسلام وابسته به جنسیت آنان نبوده است، بلکه بر پایبندی به دقت و استواری علمی، درستکاری اخلاقی و انسجام روششناختی استوار بوده است. آنان نه از طریق شورش علیه سنت، بلکه از طریق تسلط و مهارت در درون همان سنت به جایگاه و اعتبار علمی دست یافتند.
میراث آنان، این تصور مدرن را به چالش میکشد که اقتدار دینی در طول تاریخ همواره منحصراً در اختیار مردان بوده است. اگر قرار است بیعدالتیهای تاریخی از جمله کمتوجهی به ثبت و مستندسازی مشارکتهای زنان اصلاح شود، این کار باید از طریق احیا و تقویت سنت فکری و علمی اسلامی صورت گیرد، نه از طریق کنار گذاشتن آن و جایگزین کردن چارچوبهایی که بر پیشفرضهای معرفتشناختی بیگانه با قرآن و سنت استوارند.
اصلاح واقعی نه از نفی منابع معرفت، بلکه از بازگشت دوباره و تعامل عمیقتر با این منابع در تمام گستره ( وسعت) و عمق آنها حاصل میشود. این امر مستلزم احیای روشهای کلاسیک اجتهاد، استدلال نقادانه و دانشورزی اخلاقمدار است؛ حوزههایی که در طول تاریخ، هم مردان و هم زنان در آنها به موفقیتهای چشمگیری دست یافتهاند.
ازاینرو، رویکرد ما به مسئله جنسیت و دانش در اسلام باید اصولی و مبتنی بر مبانی روشن باشد؛ رویکردی که بر این شناخت استوار است که عدالت و حقیقت، فرمانها و الزامات الهی هستند. این مفاهیم بر اساس معیارهای متغیر ایدئولوژیهای مدرن تعریف نمیشوند، بلکه بر پایه هدایت جاودانه وحی و الگوی عملی نسلهایی از عالمان صادق و پرهیزکار اعم از مردان و زنان شناخته میشوند.
پس از بررسی اجمالی رویکرد بازتفسیر فمینیستی، اکنون در بخش آخر به سوی ساخت و صورتبندی الهیاتی دیدگاهی حرکت میکنیم که بر اساس آیات قرآن اثبات میکند طلب دانش بهطور قطعی و بدون تردید امری جنسیتخنثی است و به مردان یا زنان اختصاص ندارد. هدف آن است که هیچ زمینهای برای بازتفسیر باقی نماند که بتوان با استناد به آیات قرآن یا احادیث، دانشاندوزی زنان را نفی یا محدود کرد.



دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.